
صنعت نشر کتاب در ایران این روزها با پدیدهای پارادوکسیکال مواجه است: افزایش کمّی تولید عناوین در مقابل کاهش چشمگیر تیراژ! گرچه در ظاهر میتوان این روند را نشانهای از پویایی فکری جامعه تلقی کرد، اما واکاوی عمیقتر این وضعیت، بحرانهایی چندوجهی را آشکار میسازد که از سیاستهای فرهنگی گرفته تا تحولات اقتصادی، فناوری و رفتار مخاطب را در بر میگیرد.
بر پایه آمارهای رسمی «خانه کتاب و ادبیات ایران»، طی سالهای ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۳ تعداد عناوین منتشرشده حدود ۲۵ درصد افزایشیافته و از ۹۴ هزار و ۸۶۷ عنوان به ۱۱۸ هزار و ۶۱۰ عنوان رسیده است. با این حال، شمارگان کل کتابها با اُفت حدود ۸ درصدی به ۱۰۸ میلیون نسخه کاهشیافته است. میانگین شمارگان هر عنوان نیز با اُفت ۲۶ درصدی، از ۱۲۳۶ نسخه به ۹۱۱ نسخه رسیده است. بهبیان دیگر، هرچه عنوانهای بیشتری منتشر شد، کتابهای کمتری از هر عنوان خوانده شدهاند.
رشد بدون خواننده؟
این شکاف عمیق میان کمیت و مصرف واقعی، بیش از هر چیز از افت اعتماد عمومی، تغییر الگوهای مصرف فرهنگی و فشارهای اقتصادی بر ناشران و مخاطبان حکایت دارد. کتاب دیگر در اولویتهای اصلی سبد مصرف فرهنگی خانوار ایرانی جایی ندارد. افزایش افسارگسیخته هزینههای زندگی، بهویژه در بخش آموزش، مسکن و بهداشت، هزینههای فرهنگی را به حاشیه رانده است.
سانسور و فرسایش تولید محتوای اصیل
از سوی دیگر، سیاستهای فرهنگی محدودکننده و استمرار سانسور، انگیزه تولیدکنندگان اصلی محتوا، نویسندگان، مترجمان و ویراستاران را تضعیف کرده است. ناشران نیز برای کاستن از ریسکهای احتمالی، عمدتاً به سراغ موضوعات و حوزههایی میروند که امکان برخورد با موانع نظارتی در آنها کمتر است. این روند به افزایش کمّی اما کاهش کیفی تولید کتاب منجر شده و مخاطب را دلسرد کرده است.
تغییر تکنولوژی، تغییر ترجیحات
تحولات تکنولوژیک نیز نقش مهمی ایفا کردهاند. دسترسی روزافزون به منابع دیجیتال، فایلهای الکترونیک، پادکستها و خلاصهکتابها در شبکههای اجتماعی باعثشده وابستگی به کتاب چاپی کاهش یابد. مخاطب امروز برای دریافت سریع اطلاعات، دیگر منتظر چاپ فیزیکی نمیماند. همچنین، با گسترش ابزارهای ترجمه ماشینی نظیر گوگل ترنسلیت و پلتفرمهای هوش مصنوعی مانند ChatGPT، نسل جدیدی از مترجمان، بدون تجربه حرفهای لازم، به تولید انبوه کتابهای ترجمهای روی آوردهاند. این ترجمهها که اغلب فاقد کیفیت و ویرایش حرفهای هستند، از سوی ناشران کوچک منتشر میشوند؛ ناشرانی که بسیاری از آنها از یارانههای دولتی کاغذ استفادهکرده یا هزینه چاپ را از مترجم دریافت میکنند و بدینترتیب کیفیت را قربانی سود میسازند.
بازار در حال گذار
صنعت نشر ایران اکنون بهسوی مدل کسبوکار متفاوتی در حرکت است؛ مدلی که دیگر بر تیراژ بالا و فروش گسترده متکی نیست، بلکه بر تنوع محتوا، انتشار هدفمند و حتی سفارشمحور بنا شده است. اما تا زمانی که زیرساختهای قانونی، اقتصادی و فرهنگی متناسب با این گذار شکل نگیرد، همچنان شاهد افزایش کتابهایی خواهیم بود که خوانده نمیشوند.
در نهایت، آنچه اکنون صنعت نشر را تهدید میکند، نه فقط کمبود منابع مالی یا قیمت کاغذ، بلکه فروپاشی زنجیره اعتماد میان تولیدکننده محتوا، ناشر و مخاطب است؛ زنجیرهای که بدون اصلاح ساختارها، نوآوری در سیاستگذاری و بازتعریف نقش کتاب در جامعه دیجیتال، ترمیم نخواهد شد.
با توجه به اینکه مخاطبان به راحتی میتوانند به کتابها از راههای مختلف از جمله پادکستها و شبکههای دیجیتالی دسترسی پیدا کنند، خرید کتاب برایشان جذابیتی ندارد.
در این که تیراژ کتاب از دهه شصت به این سو در حال نزول بوده، تردیدی نیست اما افزایش عناوین دلیل دیگری هم دارد. ارتقاء تکنولوژی ترجمه و دسترسی بیشتر به آن باعثشده که نسل تازهای از مترجمان بهویژه در یک دهه اخیر در زمینه رمان، فلسفه و علوم اجتماعی، با استفاده از ترجمه گوگل و چتجیپیتی یا ماشینهای مترجم کتاب ترجمه کنند.
چاپ کتاب در ایران مانند گرفتن مدارک عالی تحصیلی در ایران بیشتر جنبه هویتی یا منزلت اجتماعی پیدا کرده است. بر همین اساس، کم نیستند ناشران کوچکی که کتابهای مذکور را آنهم اغلب بدون ویراستاری چاپ میکنند؛ چون هزینه نشر را بالا میبرد و ناشران در این زمینه مسئولیت قبول نمیکنند. این ناشران که در سالهای اخیر تعدادشان رشد صعودی داشته اغلب از دو طریق هزینههای خود را تامین میکنند؛ گرفتن سهمیه کاغذ از دولت و فروختن بخشی از آن در بازار آزاد و گرفتن هزینه چاپ کتاب از مترجمان. تعداد این کتابها که عموما با تیراژ و کیفیت پایین چاپ میشوند به خاطر ازدیاد مترجمان و ناشران در حال افزایش است.