یادداشت سردبیر

آزمون صنعت در روزهای سخت

چراغ‌هایی که باید روشن بمانند

کارخانه در روزهاي آرام با سفارش، سرمايه، انرژي و برنامه توليد سنجيده مي‌شود؛ اما در روزهاي سخت، معيار ديگري وارد ميدان مي‌شود: توان ماندن. امروز براي بخش بزرگي از صنعت و معدن ايران، مسئله فقط اين نيست که چند تُن محصول از خط خارج شود يا چند درصد ظرفيت اسمي فعال بماند. مسئله اصلي آن است که ماشين‌آلات، نيروي انساني، شبکه تأمين، بازار، نقدينگي و دانش فني چنان حفظ شوند که بنگاه پس از عبور از بحران هنوز قادر به توليد باشد. جنگ، تحريم، محدوديت حمل‌ونقل، جهش هزينه انرژي و نااطميناني مالي، همان نقطه‌اي را هدف مي‌گيرند که سال‌ها زير فشار ناترازي‌ها ضعيف شده است: تاب‌آوري بنگاه مولد.

بانک جهاني برآورد کرده اقتصاد ايران در سال مالي منتهي به اسفند 1404 حدود 2.7درصد کوچک‌شده و براي ادامه مسير نيز دامنه‌اي کم‌سابقه از عدم‌قطعيت را پيش‌رو دارد. اين نهاد، آسيب زيرساخت‌ها، کمبود آب و انرژي، ضعف سرمايه‌گذاري، اختلال تجارت و دشواري دسترسي به حمل‌ونقل و بيمه بين‌المللي را از محدوديت‌هاي رشد غيرنفتي مي‌داند. اين تصوير براي مدير کارخانه يک گزارش کلان نيست؛ ترجمه روزمره آن، برق نامطمئن، مواد اوليه گران‌تر، زمان تحويل طولاني‌تر و مشتري محتاط‌تر است.

خط توليد زير فشار چندگانه

تازه‌ترين داده‌هاي داخلي نيز نشان مي‌دهد فشار از يک مسير وارد نمي‌شود. مرکز آمار ايران تورم نقطه‌به‌نقطه توليدکننده در بهار 1405 را 98.9درصد اعلام‌کرده است. يعني بنگاه پيش از آنکه بتواند قيمت محصول خود را با بازار هماهنگ کند، با جهش هزينه نهاده، دستمزد، حمل، تعميرات و سرمايه در گردش روبه‌رو مي‌شود. در همين دوره، پايش محيط کسب‌وکار اتاق ايران، غيرقابل‌پيش‌بيني‌بودن قيمت مواد اوليه، دشواري تأمين مالي و بي‌ثباتي سياست‌ها و مقررات را در صدر گلايه فعالان اقتصادي قرار داده است.

شاخص مديران خريد صنعت نيز در خرداد 1405 به 48.2 رسيد؛ بهتر از ماه قبل، اما زير مرز رونق. اين عدد شايد در ظاهر تنها دو واحد با 50 فاصله داشته باشد، ولي سوي ديگر آن کاهش سفارش، احتياط در خريد مواد اوليه، ضعف فروش و نگراني از آينده خوابيده است. کارخانه‌اي که مشتري درباره ماه بعد ترديد دارد، با همان منطق دوران عادي مواد نمي‌خرد، استخدام نمي‌کند و براي توسعه خط جديد تعهد مالي نمي‌پذيرد.

برق که ميرود، فقط دستگاه نميايستد

انرژي در چنين شرايطي از يک نهاده توليد به مسئله امنيت صنعتي تبديل مي‌شود. وزارت صمت در تابستان امسال ناچار شد با وزارت نيرو براي کاهش محدوديت برق شهرک‌هاي صنعتي توافق کند. معاون برنامه‌ريزي اين وزارتخانه نيز هشدار داده بود که تداوم وضع موجود مي‌تواند در نيمه دوم سال به اُفت جدي توليد و بيکاري منجر شود. درباره صنايع انرژي‌بَر، مسئله حساس‌تر است؛ خاموشي در فولاد، مس، آلومينيوم، سيمان يا پتروشيمي فقط چند ساعت توقف نيست. خاموش و روشن‌شدن خطوط پيوسته مي‌تواند هزينه فني، ضايعات، آسيب تجهيزات و زمان بازيابي ايجاد کند و حلقه‌هاي معدن، حمل و صنايع پايين‌دستي را نيز درگير سازد.

جنگ اين ناترازي قديمي را به مسئله‌اي حادتر تبديل کرده است. آژانس بين‌المللي انرژي در گزارش 2026 خود بر وابستگي بالاي اقتصاد ايران به گاز طبيعي تأکيد مي‌کند. آسيب به تأسيسات گازي در ماه‌هاي نخست درگيري، بخشي از ظرفيت توليد را از دسترس خارج کرد و فشار بر شبکه برق و صنايع را افزايش داد. در چنين وضعي، مديريت انرژي با دستورهاي روزانه ممکن نيست؛ صنعت به برنامه قابل پيش‌بيني نياز دارد، حتي اگر آن برنامه محدوديت داشته باشد.

سرمايهاي که صرف زندهماندن ميشود

داده‌هاي بانک مرکزي نشانه ديگري از وضعيت بنگاه را آشکار مي‌کند. در پنج ماه نخست 1405، بيش از 90درصد تسهيلات پرداختي به بخش صنعت و معدن براي سرمايه در گردش مصرف شده است. اين عدد از يک سو اهميت حمايت بانکي از توليد را نشان مي‌دهد، اما از سوي ديگر معناي هشداردهنده‌اي دارد: بخش بزرگي از پول تازه نه براي ماشين‌آلات جديد و توسعه ظرفيت، بلکه براي چرخاندن همان کارخانه موجود لازم است.
وقتي تورم توليدکننده بالا، دوره وصول مطالبات طولاني و هزينه جايگزيني موجودي انبار سنگين باشد، سرمايه در گردش مانند اکسيژن عمل مي‌کند. قطع آن حتي کارخانه سودآور را متوقف مي‌کند. راه‌حل کوتاه‌مدت اما تزريق بي‌هدف اعتبار ارزان نيست. منابع محدود بايد به بنگاه‌هايي برسد که سفارش واقعي، اشتغال پايدار و زنجيره تأمين فعال دارند. ضمانت اعتباري دولت، تنزيل سريع مطالبات، تعويق هدفمند ماليات و حق بيمه واحدهاي آسيب‌ديده و تسهيل تأمين مالي زنجيره‌اي مي‌تواند اثر بيشتري از توزيع عمومي وام داشته باشد.

انبار، ديگر هزينه اضافي نيست

سال‌ها نسخه مديريت مدرن اين بود که موجودي را کم و تحويل را دقيق کنيم. بحران‌هاي اخير جهان نشان داد اين منطق در همه کالاها جواب نمي‌دهد. ژاپن پس از زلزله‌ها، محدوديت مواد معدني و شوک‌هاي ژئوپليتيک، سياست صنعتي خود را به سمت شناسايي مواد، قطعات و فناوري‌هايي برده که توقف آنها مي‌تواند يک زنجيره کامل را بخواباند. وزارت اقتصاد و صنعت ژاپن در 2026 صريحاً بر تقويت کل زيست‌بوم توليد، تنوع تأمين، تاب‌آوري لجستيک و حمايت از مواد و اجزاي پايه تأکيد کرد.

براي ايران نيز تهيه فهرست ملي اقلام صنعتي حياتي بايد فوراً از سطح گزارش به عمليات برسد. الکترود، فروآلياژ، مواد نسوز، کاتاليست، ياتاقان‌هاي خاص، قطعات کنترل، لاستيک ماشين‌آلات معدني، مواد شيميايي منتخب و تجهيزات برق نمي‌توانند همگي با يک سياست ارزي و گمرکي اداره شوند. براي اقلامي که توقفشان خط توليد را مي‌خواباند، ذخيره اطمينان، مسير سبز گمرکي، اولويت ارزي و تأمين‌کننده جايگزين ضرورت دارد.
از آلمان تا ژاپن؛ تابآوري ارزان نيست

آلمان پس از قطع بخش بزرگي از گاز روسيه، به سرعت منابع واردات را متنوع و ظرفيت دريافت گاز مايع را توسعه داد. نتيجه آن بود که خطر قطع فيزيکي عرضه کاهش يافت، هرچند هزينه انرژي بالا ماند و صنعت آلمان هنوز بهاي اين امنيت را مي‌پردازد. درس آلمان براي ايران روشن است: تنوع منبع ممکن است در کوتاه‌مدت گران باشد، اما وابستگي به يک مسير در لحظه بحران بسيار گران‌تر تمام مي‌شود.

اتاق بحران بايد کنار خط توليد باشد

در کوتاه‌مدت، نخستين اقدام بايد ايجاد سازوکاري واحد براي حل فوري مشکلات بنگاه‌ها باشد؛ به‌گونه‌اي که مسائل برق، سوخت، ارز، گمرک، حمل و نقل و بانک هم‌زمان بررسي و حل شوند. مقررات تازه‌اي که هزينه يا عدم‌قطعيت توليد را بالا مي‌برد بايد براي دوره‌اي محدود متوقف شود. برنامه قطع انرژي بايد حداقل يک هفته جلوتر و بر مبناي حساسيت فني خطوط، اشتغال، صادرات و اهميت زنجيره اعلام شود. بنگاه نيز بايد موظف باشد برنامه تداوم کسب‌وکار، فهرست قطعات بحراني، نسخه پشتيبان داده‌ها و تيم واکنش اضطراري داشته باشد.

براي بنگاه‌هاي کوچک و متوسط، مسئله دشوارتر است. آنکتاد در 2026 هشدار داده اختلالات تنگه هرمز بيش از همه شرکت‌هاي کوچک را تهديد مي‌کند؛ زيرا توان جذب جهش بيمه، کرايه و تأخير را ندارند. بنابراين صندوق‌هاي ضمانت و بانک‌ها بايد ابزار ويژه‌اي براي سفارش‌هاي صادراتي، خريد مواد اوليه و بيمه حمل اين گروه طراحي کنند. حمايت از بنگاه کوچک، حمايت از حلقه‌اي است که کارخانه بزرگ نيز بدون آن کامل کار نمي‌کند.
نقشه ششماهه براي ماندن

تا پايان زمستان، احتمال بازگشت کامل محيط توليد به شرايط پيش از بحران اندک است. حتي کاهش درگيري نظامي فوراً هزينه بيمه، حمل و نقل، ارز يا انرژي را به سطح قبلي برنمي‌گرداند. تجربه بازار جهاني نشان مي‌دهد، ريسک پس از خاموش‌شدن آتش نيز مدتي در قيمت‌ها مي‌ماند. از اين رو، کارخانه ايراني بايد برنامه شش‌ماهه خود را نه بر بهترين سناريو، بلکه بر سناريوي ميانه تنظيم کند: انرژي محدود، واردات کندتر، تأمين مالي گران و تقاضاي محتاط.

در ميان‌مدت، سرمايه‌گذاري در نيروگاه اختصاصي، خورشيدي، ذخيره‌ساز، بازيافت آب، تعميرات پيشگيرانه و ديجيتالي‌کردن موجودي ديگر پروژه جانبي نيست. دولت نيز بايد حق مصرف برق توليدي صنايع را تضمين کند تا انگيزه سرمايه‌گذاري خصوصي در انرژي از بين نرود. هم‌زمان، معادن و صنايع بزرگ مي‌توانند با قراردادهاي بلندمدت خريد، به قطعه‌سازان و تأمين‌کنندگان کوچک امکان برنامه‌ريزي دهند و بخشي از ريسک ارز و مواد اوليه را ميان زنجيره تقسيم کنند.

دشواري امروز يک خطر ديگر هم دارد: عادت‌کردن به توليد حداقلي. اگر کارخانه ماه‌ها با ظرفيت پايين کار کند، تعميرات عقب بيفتد، نيروي متخصص مهاجرت کند و سرمايه توسعه صرف هزينه جاري شود، بازگشت به ظرفيت سابق حتي پس از آرام‌شدن شرايط دشوار خواهد بود. سياست‌گذار بايد ميان کارخانه‌اي که موقتاً کمتر توليد مي‌کند و کارخانه‌اي که توان توليد آينده‌اش را از دست مي‌دهد تفاوت بگذارد.
روزهاي سخت دقيقاً همان زماني است که کيفيت تصميم‌گيري آشکار مي‌شود. اولويت کشور بايد حفظ هسته مولد باشد؛ نه با شعار، بلکه با برق قابل پيش‌بيني، سرمايه در گردش هدفمند، مسير اَمن تأمين، مقررات باثبات و اختيار بيشتر براي مديراني که مسئول حفظ توليدند. کارخانه‌اي که امروز روشن مي‌ماند، فقط محصول توليد نمي‌کند؛ اشتغال، مهارت، ماليات، صادرات و امکان بازسازي فردا را زنده نگه مي‌دارد، و شايد در اين روزها، مهم‌ترين شاخص صنعت نه رشد ماهانه، بلکه تعداد چراغ‌هايي باشد که خاموش نمي‌شوند.

مشاهده بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا