اقتصاداولین خبر

آینده طبقه تولیدکننده در اقتصاد ایران

صنایع و معادن: طبقه تولیدکننده در ایران، برخلاف تصور کلاسیک که آن را معادل کارگران صنعتی می‌داند، امروز در حال تجربه یک بازتعریف ساختاری است؛ بازتعریفی که نه از دل سیاست‌گذاری رسمی، بلکه از دل تغییرات اقتصاد کلان، فناوری و بازار کار شکل گرفته است. داده‌های جدید نشان می‌دهد سهم اشتغال صنعتی در ایران در سال‌های اخیر روندی ایستا یا کاهشی داشته، در حالی که خدمات به بیش از نیمی از اشتغال کشور رسیده است و این جابه‌جایی، معنای طبقه تولیدکننده را به‌تدریج از «کارخانه» به «شبکه‌ای از مشاغل ناهمگن» منتقل کرده است. در چنین فضایی، دیگر نمی‌توان طبقه تولیدکننده را صرفاً بر اساس اشتغال فیزیکی در صنعت تعریف کرد؛ بلکه باید آن را در پیوند با فناوری، مهارت و شکل‌های جدید کار دید.
کارخانه‌ای که کوچک نمی‌شود
تجربه صنعتی ایران نشان می‌دهد که برخلاف رشد نسبی ظرفیت تولید در برخی دهه‌ها، ساختار اشتغال صنعتی به سمت پیچیدگی کمتر و پایداری پایین‌تر حرکت کرده است. از یک‌سو اتوماسیون و دیجیتالی‌شدن تولید در حال افزایش است و از سوی دیگر، بنگاه‌ها برای بقا به سمت کاهش نیروی انسانی و افزایش بهره‌وری سرمایه حرکت می‌کنند.
مطالعات جهانی درباره انقلاب صنعتی چهارم نشان می‌دهد که اثر اصلی فناوری‌های جدید، حذف کامل کار نیست، بلکه «تغییر ماهیت کار» است؛ جایی که وظایف روتین حذف و کارهای نظارتی، تحلیلی و فناورانه جایگزین می‌شوند. این روند در ایران نیز آغاز شده، اما به‌دلیل شکاف فناوری و سرمایه‌گذاری محدود، بیشتر به شکل «دوگانگی بازار کار» بروز کرده است: بخشی بسیار پیشرفته و کوچک، و بخشی بزرگ اما کم‌مهارت و کم‌درآمد.
طبقه در حال چندتکه‌شدن
یکی از ویژگی‌های مهم آینده طبقه تولیدکننده در ایران، «تکه‌تکه شدن» آن است. کارگر کارخانه فولاد، تکنسین خطوط تولید دیجیتال، نیروی کار پلتفرمی و حتی کارگر غیررسمی شهری، همگی در ظاهر بخشی از طبقه تولیدکننده‌اند، اما منطق اقتصادی واحدی آنها را هدایت نمی‌کند. گسترش اشتغال غیررسمی، مشاغل پلتفرمی و کسب‌وکارهای خرد دیجیتال باعث شده مرز میان «کارگر» و «خویش‌فرما» در حال محو شدن باشد. این وضعیت در بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه مشاهده شده و نتیجه آن شکل‌گیری طبقه‌ای است که همزمان در تولید مشارکت دارد اما از ثبات شغلی و قدرت چانه‌زنی سنتی برخوردار نیست.
تجربه جهانی؛ از کارخانه تا اکوسیستم مهارت
کشورهای صنعتی پیشرو نشان داده‌اند که بقای طبقه تولیدکننده وابسته به «مهارت‌محوری» است نه صرفاً اشتغال صنعتی. در آلمان و کره جنوبی، نظام آموزش فنی و حرفه‌ای به‌گونه‌ای طراحی شده که کارگر صنعتی به‌سرعت به تکنسین یا اپراتور فناوری تبدیل می‌شود، نه اینکه از چرخه تولید حذف شود. در مقابل، در اقتصادهایی که آموزش مهارتی هم‌راستا با فناوری رشد نکرده، اتوماسیون بیشتر به جای ارتقای نیروی کار، به کاهش سهم آن در تولید منجر شده است. این شکاف در ایران نیز قابل مشاهده است، جایی که سرعت تغییر فناوری از سرعت بازآموزی نیروی کار پیشی گرفته است.
فشارهای هم‌زمان؛ فناوری، تورم و نااطمینانی
طبقه تولیدکننده در ایران علاوه بر تحول فناورانه، تحت فشارهای اقتصادی مزمن نیز قرار دارد. تورم، نااطمینانی سرمایه‌گذاری و نوسانات سیاستی باعث شده افق شغلی بلندمدت برای بخش بزرگی از نیروی کار صنعتی تضعیف شود. در نتیجه، انگیزه برای ماندگاری در بخش تولید کاهش یافته و مهاجرت به خدمات یا مشاغل غیررسمی افزایش یافته است. این وضعیت، به‌تدریج «هسته پایدار صنعتی» را کوچک‌تر و «حاشیه متغیر کار» را بزرگ‌تر کرده است؛ روندی که در بلندمدت می‌تواند ظرفیت صنعتی کشور را تحت تأثیر قرار دهد.
آینده؛ بازتعریف یا فرسایش؟
آینده طبقه تولیدکننده در ایران میان دو مسیر قرار دارد: یا بازتعریف مبتنی بر مهارت، فناوری و پیوند با اقتصاد دیجیتال، یا فرسایش تدریجی در اثر شکاف مهارتی و فشارهای اقتصادی. اگر مسیر نخست تقویت شود، طبقه تولیدکننده می‌تواند از یک نیروی صرفاً اجرایی به یک بازیگر دانشی در زنجیره تولید تبدیل شود. اما در صورت تداوم وضعیت فعلی، خطر تبدیل این طبقه به مجموعه‌ای پراکنده و ناپایدار از مشاغل کم‌امنیت افزایش خواهد یافت.
در نهایت، مسئله اصلی نه حذف طبقه تولیدکننده، بلکه «نوع بازآفرینی آن» است؛ بازآفرینی‌ای که تعیین می‌کند اقتصاد ایران در دهه‌های آینده، تولیدمحور باقی بماند یا به مصرف‌کننده فناوری تبدیل شود.

مشاهده بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا